close
تبلیغات در اینترنت

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

حکایت گاو نر ملا
شنبه 24 آذر 1397
روزی ملانصرالدین تصمیم می‌گیرد گاو نر خود را به دلیل فشار اقتصادی و بی‌پولی برای فروش به بازار ببرد. تعدادی که از شرایط ناگوار ملانصرالدین مطلع بودند و می‌خواستند با استفاده از این فرصت گاو او را ارزان از چنگ‌اش در بیاورند، نقشه‌ای ماهرانه طرح ریزی می‌کنند.به این شکل که، در فواصل کوتاهی از یکدیگر و در مسیر ملانصرالدین به بازار، یک نفر از آن‌ها به کاری مشغول می‌شود. ملانصرالدین گاو را بسته و افسار به‌دست منزل را ترک می‌کند. کمی بعد یکی از آن‌…
جای تبلیغات شما
خرید شارژ
برترین کاربر ماه
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
تبلیغات
جای تبلیغات شما
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
مطالب خواندی
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 720
  • کل نظرات : 6
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 0
  • افراد آنلاین : 5
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 1,292
  • گوگل امروز : 49
  • آی پی امروز : 91
  • بازدید دیروز : 1,760
  • گوگل دیروز : 66
  • آی پی دیروز : 132
  • بازدید هفتگی : 10,529
  • بازدید ماهانه : 18,522
  • بازدید سالانه : 168,140
  • بازدید کل : 888,845
  • اطلاعات
  • امروز : شنبه 24 آذر 1397
  • آی پی شما : 3.80.177.176
  • مرورگر شما :
اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

آرشیو ماهانه
دیگرامکانات
هایپرتمپ دات آی آر
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
حکایت گاو نر ملا
  • تعداد بازدید : 110
  • روزی ملانصرالدین تصمیم می‌گیرد گاو نر خود را به دلیل فشار اقتصادی و بی‌پولی برای فروش به بازار ببرد. تعدادی که از شرایط ناگوار ملانصرالدین مطلع بودند و می‌خواستند با استفاده از این فرصت گاو او را ارزان از چنگ‌اش در بیاورند، نقشه‌ای ماهرانه طرح ریزی می‌کنند.

    به این شکل که، در فواصل کوتاهی از یکدیگر و در مسیر ملانصرالدین به بازار، یک نفر از آن‌ها به کاری مشغول می‌شود. ملانصرالدین گاو را بسته و افسار به‌دست منزل را ترک می‌کند. کمی بعد یکی از آن‌ افراد از ملا می‌پرسد: ملا بز خود را چند می‌فروشی؟ ملا می‌گوید مردک دیوانه شده‌ای، این گاو نر است نه بز! سپس به راه خود ادامه می‌دهد. کمی بعد یکی دیگر ملا را می‌بیند و بعد از سلام و احوال‌پرسی می‌گوید ملا این بز فروشی است؟ ملا کمی تعجب می‌کند و می‌گوید این بز نیست، گاونر است و می‌رود. دوباره کمی بعدتر این داستان تکرار می‌شود. بعد از چندین بار تکرار ملا به بازار می‌رسد و برای فروش گاو خود اقدام می‌کند. با هماهنگی قبلی دوباره ملا با داستان قبل مواجه می‌شود و قانع می‌شود که گاو نر که او دارد، در واقع بز است نه گاو نر! سپس به قیمت بز آن را می‌فروشد. به منزل که می‌رسد همسرش از او می‌پرسد ملا گاو را فروختی؟ ملا خطاب به همسر می‌گوید: خانم چیزی که ما داشتیم گاو نبوده، بز بوده! ما در این چند سال اشتباه می‌کرده‌ایم. خلاصه گاو ملا را به قیمت بز خریدند و ملا نیز باور کرد.

    پیامی که این داستان دارد این است که: افراد بااستعداد گاهی از هوش خود استفاده‌ی نادرستی می‌برند. این یعنی گاو خود را به قیمت بز عرضه می‌کنند. مراقب باشید که چنین اتفاقی رخ ندهد که ما مسئول هستیم در قبال امکاناتی که در اختیار داریم. گاهی نیز توسط شخص دیگری ارزش‌های افراد ندیده گرفته می‌شوند یا بهای ناچیزی دارند! در چنین مواقعی باید هوشیار باشیم و تلاش کنیم که تلف نشویم. افراد عموما با کاسه‌ی خود دیگران را می‌سنجند و از این نکته غافل‌اند که ممکن است طرف مقابل تشت بزرگ‌تری داشته باشد! این نیز واقعیتی تلخ است که اجتماع دانش‌آموزی ما با آن دست به گریبان است. معلمین محترم بایست به نکات یادشده توجه کافی نمایند تا خدای ناکرده دانش‌آموزان بااستعداد آن‌ها دچار ضرر و زیان نشوند. صداقت در عمل و گفتار کلید حل هر مشکلی است. ما اثباتی برای این مساله نداریم. اما قویا توصیه می‌کنیم.

    منبع: parcha.mihanblog.com

    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی