close
تبلیغات در اینترنت
مطالب مذهبی
loading...

ناب جمله های روزگار

مطالب مذهبی

داستان عمروشیربرنج

iman بازدید : 11 شنبه 24 تير 1396 نظرات ()

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 

 

 

ﺭﻭﺯﯼ ﻋﻤﺮبه حضرت على(ع)گفت: ﯾﺎ ﻋﻠﯽ ﺍﮔﺮ ﺣﻖ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ بگو من امروزﻧﻬﺎﺭ ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ.

 

ﺍﻣﺎﻡﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺷﯿﺮ ﺑﺮﻧﺞ ﻋﻤﺮ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺷﯿﺮﺑﺮﻧﺞ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺧﻮﺭﺩ. ﻋﻤﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺖ. ﺩﯾﺪ ﻧﻬﺎﺭ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﻧﺞ ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﻓﺖ ﺩﯾﺪ ﻧﻬﺎﺭ ﺷﯿﺮﺑﺮﻧﺞ ﺍﺳﺖ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺑﺮﻭﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﺪ ﮐﺎﺭﻭﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ، ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺁﻥ ﮐﺎﺭﻭﺍﻥ ﻏﺬﺍ ﺑﺨﻮﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺍﮔﺮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﻧﻬﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﻪ ﻣﻄﺒﺦ ﮐﻤﮏ ﮐﻦ، ﻋﻤﺮ ﻭﻗﺖ ﻧﻬﺎﺭ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﻏﺬﺍ ﺷﯿﺮﺑﺮﻧﺞ ﺍﺳﺖ،ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﻭﺩﮐﺎﺭﻭﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺷﮏ ﺑﺮﺩﻧﺪﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﻏﺬﺍﯾﺸﺎﻥ ﺳﻢ ﻧﺮﯾﺨﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﻭﮔﻔﺘﻨﺪ ﺍﻭﻝ ﺗﻮ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻏﺬﺍ ﺑﺨﻮﺭﯼ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﯾﮏ ﮐﺘﮏ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺧﻮﺭﺩ،ﻭ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﻧﺞ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺧﻮﺭﺩ.

 

ﺩﺭﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ.

 

ﺍﻣﺎﻡ ﺑﻪ ﻭﯼ ﮔﻔﺖ: بلاخره برای ﻧاهارﭼﻪ ﺧﻮﺭﺩی؟ ﻋﻤﺮ ﮔﻔﺖ: ﻫﺮﭼﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﺎﺷﻢ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﻧﺞ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ.

 

ﺍﻣﺎﻡ ﮔﻔﺖ:ﭼﺮﺍ هم ﻧﻬﺎﺭ را ﺷﯿﺮ ﺑﺮﻧﺞ ﺧﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﻫﻢ ﮐﺘﮏ. ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﻦ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﯽ. ﮐﺘﮏ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻧﻬﺎﺭ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭﺩی

 

مستدرک الوسائل ج1ص159وص162،کنزالفوائ السلام علی امیرالمومنین(ع)

سخنان دارمیه درباره مولا علیّ علیه السلام در مجلس معاویه

iman بازدید : 35 شنبه 24 تير 1396 نظرات ()

 


دارمیه یکی از زنان فاضل و خردمندِ زمان امیرالمؤمنین علیه ‏السلام به شمار می‏آید. او زبانی فصیح و بلیغ و در مناظره بسیار قوی، و در ولا و دوستی حضرت علی علیه‏ السلام بسیار صادق و ثابت قدم بود. او در مجلسی با معاویه با صداقت و صراحت از مقام والای امیرالمؤمنین علیه ‏السلام سخن گفت.


سهل بن ابی سهل تمیمی از پدرش نقل می‏کند:


معاویه در سفری که به حج رفت از دارمیه که از قبیله «بنی کنانه» و در حجون سکونت داشت، جویا شد، به او گفتند: او زنده و سالم است. فوراً دستور داد او را احضار نمایند.


دارمیه زنی سیاه چهره و فربه بود، هنگامی که به مجلس معاویه وارد شد. معاویه از او پرسید: ای دختر حام، حالت چطور است؟ دارمیه گفت: ای معاویه، اگر به قصد عیب‏گویی مرا دختر حام خطاب کردی، بدان که من از فرزندان حام نیستم بلکه از قبیله بنی کنانه‏ ام.


معاویه گفت: راست گفتی، حال می‏دانی برای چه تو را احضار کرده ‏ام؟ 

دارمیه گفت: «لا یعلم الغیب الاّ اللَّه؛ جز خدا کسی غیب نمی‏داند


معاویه در توجیه احضار او گفت: تو را برای این خواستم که از خودت بشنوم برای چه علی بن ابی طالب را دوست داشته و بغض و دشمنی مرا در دل داری، و او را ولی و امام خود دانسته اما مرا دشمن خود می‏پنداری؟


دارمیه ابتدا عذر خواست اما با اصرار معاویه گفت: حال که مرا از گفتن آن معاف نمی‏داری، پس بدان


⚫️ من از این جهت علی‏ علیه ‏السلام را دوست می‏دارم که او در حق رعایا و ملت خود به عدالت رفتار می‏کرد، و بیت‏ المال را به مساوات تقسیم می‏نمود؛


⚫️و تو را از این جهت دشمن می‏دارم که با کسی به جنگ برخاستی که در ولایت و حکومت‏داری از هر حیث از تو سزاوارتر بود و چیزی که حق تو نبود، بدان دست دراز کردی


⚫️و دوستی و تولّای من نسبت به علی ‏علیه ‏السلام از این جهت است که اولاً رسول خدا صلی الله علیه و آله او را به طور رسمی ولی و پیشوای مؤمنان قرار داد و در ثانی او مساکین و فقرا را دوست می‏داشت و اهل دین را بزرگ می‏شمرد از این جهت او را ولی خود قرار دادم


⚫️اما دشمنی من با تو از این جهت است که خونریزی پیشه توست و در قضاوت ستم می‏کنی و از روی هوا و هوس حکم می‏نمایی


گفت: حال تعریف کن، آیا هرگز علی را دیده ‏ای؟


دارمیه گفت: آری به خدا سوگند، او را دیده ‏ام.


معاویه گفت: او را چگونه دیدی؟


دارمیه گفت: به خدا سوگند او را در حالی دیدم که فریفته ملک و سلطنت نشد، و هیچ گاه نعمت و راحتی، سرگرم و غافلش نکرد، چنان که تو را مشغول و غافل نموده است.


معاویه گفت: آیا کلام و سخنی از علی شنیده ‏ای؟


دارمیه گفت: نعم، و اللَّه فکان یجلو القلب من العَمی کما یجلو الزِّیت صَدأ الطست؛


آری، به خدا قسم کلام علی علیه‌السلام ‏السلام دل‏های کور را جلا می‏داد، همان گونه که روغن زیتون، تشت زنگار گرفته را جلا می‏دهد


معاویه گفت: راست گفتی او چنین بود، حال بگو آیا حاجت و نیازی داری؟ 

دارمیه گفت: اگر نیازم را بگویم، آیا برآورده می‏کنی؟ 

معاویه گفت: آری. دارمیه گفت: یک صد شتر سرخ مو، با یک شتر نر به همراه غلامانی که آنها را رسیدگی کنند و تیمار نمایند. 

معاویه گفت: برای چه کاری این همه شتر می‏خواهی؟ 

دارمیه گفت: می‏خواهم از شیر آنها کودکان را تغذیه نمایم و با درآمد آن بزرگان را نگه دارم و بدین وسیله کسب مکارم اخلاق نمایم و بین عشایر صلح و دوستی برقرار کنم.


معاویه گفت: اگر این تعداد شترها را به تو بدهم، آیا در نظر تو منزلت من چون علی بن ابی طالب خواهد بود؟


دارمیه گفت: «سبحان اللَّه أو دونه؛ پاک و منزه است خدا که اگر مقام و منزلتی کمتر از علی هم بخواهی، باز هم نزد من نخواهی دید


سپس معاویه این شعر را سرود:


اذ لم أعُد بِالحلم مِنی علیکم فَمَن ذا الذی بعدی یؤمَّل للِحلمِ خُذِیها هنیئاً و اذکری فِعلَ ماجِد جزاکِ علی حَربِ العِدواةِ بالسِّلمِ 

اگر من با شما حلم و بردباری نکنم، پس از من چه کسی است که به این صفت نامیده شود؟ این هدیه (شتران) را بگیر و گوارایت باد و رفتار پسندیده مرا به یاد داشته باش که تو را با وجود خصومت و دشمنی، پاداش صلح و آشتی دادم


 


آن گاه معاویه به دارمیه گفت: بدان، به خدا قسم، اگر علی زنده بود یکی از این شتران را به تو نمی‏داد.


دارمیه گفت: «لا واللَّه و لا وبرةً واحدة من مال المسلمین؛ نه، به خدا سوگند او حتی یک تار موی اینها را از مال مسلمانان به من نمی‏داد.


این جریان را شهید مطهری در بیست گفتار به صورت خلاصه آورده، کامل آن در عقد الفرید، ج 2، ص113 تا 111

اعتراض عقيل

iman بازدید : 9 شنبه 24 تير 1396 نظرات ()

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 

 

چون امام علي عليه السلام به حكومت رسيد به منبر رفتند و ستايش و ثناء خدا كردند و بعد فرمود : 

به خدا قسم به يك درهم از غنيمتهاي شما دست نرسانم تا آنگاه كه در مدينه شاخه خرمائي دارم ، پس راست بگوئيد ، خود را از اين مال محروم كرده ام و به شما عطاء مي كنم . 

در اين هنگام عقيل برادر امام به پا خاست و عرض كرد : قسم به خدا تو مرا و شخص سياه مدينه را برابر و مساوي قرار داري ! 

امام فرمود : بنشين ، در اينجا غير تو ديگري نبود كه تكلم كند ، تو بر آن سياه چهره چه برتري داري ، جز به پيشي گرفتن در اسلام يا به تقوي و اجر و ثواب ، كه اين برتري در آخرت است . ۱

 

 ۱- نمونه معارف 3/171 - وافي 3/60

 

 

 

مسئولین​ لطفاً توجه کنید......

 

 

یا ستار العیوب

iman بازدید : 5 شنبه 24 تير 1396 نظرات ()

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 

 

حضرت محمد صلی الله علیه و آله از امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام پرسیدند: 

((اگر مردی را در حال ارتکاب فحشایی دیدی چه می‌کنی؟)) 

 مولا امیرالمؤمنین پاسخ دادند:

((او را می‌پوشانم.)) 

 رسول الله پرسیدند: 

((اگر دوباره او را در حال ارتکاب گناه دیدی چه؟)) 

 مولا باز هم جواب دادند:

((او را می‌پوشانم.))

رسول الله سه مرتبه این سوال را پرسیدند و مولا امیرالمؤمنین هر سه بار، همان پاسخ را دادند. 

 

حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمودند: ((جوانمردی جز علی نیست.))

آنگاه رسول الله رو به اصحاب کردند و فرمودند:

((برای برادران خود پرده پوشی کنید.))  

 

مستدرک الوسائل ، جلد ۱۲ ، صفحه ۴۲۶

ایثار حضرت امیر علیه السلام

iman بازدید : 5 شنبه 24 تير 1396 نظرات ()

 بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم 

 

 

 

مردي نزد رسول خدا آمد و از شدت گرسنگي مي‌ناليد. پيامبر براي تهيه غذا كسي را به خانه همسران خود فرستاد. آن شخص خبر آورد كه جز آب آشاميدني، در خانه پيامبر هيچ يافت نمي‌شود.

 

 پيامبر به ياران خود فرمود: من اين گرسنه را سير خواهم كرد. سپس به خانه‌اش آمد و به دخترش فاطمه فرمود: آيا غذايي در خانه پيدا مي‌شود؟ فاطمه گفت: جز غذاي يكي از دخترانم كه گرسنه است، غذايي يافت نمي‌شود. علي از فاطمه خواست دختر را گرسنه بخواباند و غذاي او را به شخص فقير بدهد. سفره را پهن كردند و براي اين‌كه ميهمان از جريان با خبر نشود، چراغ را خاموش كردند و خود نيز بر سر سفره نشستند. آنان بي آن‌كه غذايي بخورند، دهان خود را تكان مي‌دادند. ميهمان گمان مي‌كرد آنان نيز همراه او غذا مي‌خورند. او با خيال راحت و به اندازه كافي غذا خورد و سير شد. 

 

خانواده علي عليه‌السلام آن شب را گرسنه خوابيدند. صبح روز بعد خدمت پيامبر آمدند و بي آن‌كه سخني بگويند، پيامبر به آنان نگاهي افكند و لبخند زد.

در اين جا آيه 9 سوره حشر نازل شد و ايثارگري اين خانواده را ستود.

 

 

 از اين آيه به خوبي استفاده مي‌شود كه ترك بخل و حرص، انسان را به رستگاري مي‌رساند، در حالي كه آلودگي به اين صفت ناپسند، كاخ سعادت انسان را ويران مي‌سازد: 

 

وَالَّذِينَ .....

 

و [نيز] كساني كه پيش از [مهاجران] در [مدينه] جاي گرفته وايمان آورده‌اند؛ هر كس را كه به سوي آنان كوچ كرده دوست دارند و نسبت به آن‌چه به ايشان داده شده است در دل‌هايشان حسدي نمي‌يابند و هر چند در خودشان احتياجي [مبرم] باشد، آنان را بر خودشان مقدم مي‌دارند و هر كس از خست نفس خود مصون ماند، ايشانند كه رستگارانند. 

 مجمع البيان، ج 9، ص 260. سوره حشر آیه9

عارنداشتن ازکار

iman بازدید : 5 شنبه 24 تير 1396 نظرات ()

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 

 

روزی امیر المؤمنین علیه السلام در حالی که در منزل غذای کافی را نداشتند از خانه بیرون آمدند و دنبال کار رفتند. به نخلستان های اطراف مدینه سر زد تا ببیند کارگر نمی خواهند، کسی کارگر نمی خواست، بازار کار کساد بود

حضرت از مدینه بیرون آمدند،  دیدند خانمی کنار باغی ایستاده دائم به این طرف و آن طرف نگاه می کند

حضرت پرسید: خانم دنبال چه می گردی؟

عرض کرد: کارگر می خواهم 

دیوار باغ فرو ریخته ، حیوانات و کودکان می آیند خرما ها را می برند 

کارگری می خواهم که تا شب این دیوار را درست کند.

حضرت فرمودند:

من درست می کنم. وارد باغ شدند و تا آخر شب خودشان با سطل از چاه آب کشیده و گل درست کردند و دیوار را تعمیر کردند

آخر وقت صاحب باغ گفت: آقا! با شما طی نکرده بودم ولی خرما هست، هر چقدر می خواهید خرما بردارید

مقداری خرما به حضرت امیر علیه السلام داد، آن حضرت با خوشحالی خرما را به خانه آوردند و با خانواده استفاده کردند.

بحارالانوار ج 41 ص 33

 

نکته: یکی از عواملی که باعث می شود فقر در جامعه از بین برود، عار نداشتن از کار است.

 

زندگی زاهدانه مولی الموحدین

iman بازدید : 7 شنبه 24 تير 1396 نظرات ()

    بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحيم

 

 

یکی از بزرگان عرب برای مهمانی نزد امام حسن مجتبی علیه السلام رفت و موقعی که سفره پهن کردند تا شام بخورند،یک دفعه مرد اظهار غصه و ناراحتی کرد و گفت: من چیزی نمی‌خورم.

امام حسن-علیه السلام- به او فرمود: چرا چیزی نمی‌خوری؟

آن مرد عرض کرد: ساعتی قبل فقیری را دیدم اکنون که چشمم به غذا می‌افتد به یاد آن فقیر افتادم و دلم سوخت.

من نمی‌توانم چیزی بخورم مگر این‌که شما دستور بدهید مقداری از این غذا را برای آن فقیر ببرند.

امام حسن-علیه السلام- فرمود: آن فقیر کیست؟

مرد عرض کرد: ساعتی قبل که برای نماز به مسجد رفته بودم،

مرد فقیری را دیدم که نماز می‌خواند. بعد از این که وی از نماز فارغ شد،

دستمالش را باز کرد تا افطار کند.

شام او نان جو و آب بود. وقتی آن فقیر مرا دید از من دعوت کرد که با او هم غذا شوم ولی من‌ که عادت به خوردن چنان غذای فقیرانه‌ای نداشتم،دعوت وی را رد کردم، حالا، اگر می‌شود مقداری از این شام خود را برای وی بفرستید.

امام حسن مجتبی-علیه السلام- باشنیدن این سخنان گریه کرد و فرمود: او پدرم، امیرمؤمنان و خلیفه مسلمان علی-علیه السلام- است،

او با اینکه بر سرزمینی بزرگ حکومت می‌کند، مانند فقیر‌ترین مردم زندگی می‌کند و همیشه غذای ساده می‌خورد.

 

آیت الله شهید دستغیب/آدابی از قرآن/ص۲۸۲

 

آری سیره اهلبیت اینگونه است..اما گاهی که به زندگی تجملاتی آقازاده ها نگاه میکنیم مبينيم که چقدر از اسلام محمدی دور هستند..

ورود به بهشت

iman بازدید : 23 شنبه 24 تير 1396 نظرات ()
           بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم 
 
در قسمتی از یک روایت مفصل آمده است: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به مردم فرمود:
ای گروه مردم هر کس با اقرار به توحید و کلمه لا اله الا الله مخلصانه بدون آنکه چیزی به آن مخلوط کند خدا را ملاقات نماید اهل بهشت است امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) بپا خاست و عرضه داشت پدر و مادرم فدایت چگونه این کلمه را مخلصانه بگوید و چیزی به آن مخلوط نکند برای ما بیان کن تا حد آن را بشناسیم؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آری برای دنیا خواهی و حرص بر جمع آوری مال و خوشنود بودن به امور مادی و گناه و معصیت و بردگی و بندگی پول این کله را نگوید و متأسفانه مردمی چنین اند که گفتارشان، گفتار نیکان ولی کردارشان کردار ستمگران و تبهکاران است با زبان شهادت به توحید می دهند اما هر فسق و فجوری را مرتکب می شوند پس هر کس خدای عزوجل را دیدار کند و در او این خصلت ها نباشد و قولش لا اله الا الله است بهشت برای اوست و هر گاه دنیا را بگیرد و آخرت را ترک کند اهل دوزخ است
دیار عاشقان، ج 1

رهبر فاسق و عادل

iman بازدید : 5 شنبه 24 تير 1396 نظرات ()

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ 

 

 

 

 

 

احنف بن قیس می گوید: نزد معاویه رفتم، در مجلس او آنقدر از شیرینی و ترشی نزد او آوردند که تعجب کردم، بعد از آن غذاهای رنگارنگ در سفره او چیدند که من نام آنها را نداشتم، و نام یک یک آنها را از او می پرسیدم و او جواب می داد، وقتی که معاویه غذاهای خود را توصیف کرد، گریه ام گرفت، گفت: چرا گریه می کنی؟ گفتم: بیادم آمد که شبی در محضر علی(ع) بودم، هنگام افطار، آنحضرت مرا تکلیف ماندن کرد، آنگاه انبانی که سرش بسته بود و مهر زده شده بود طلبید، گفتم: در این انبان چیست؟

فرمود: سویق (آرد نرم) جو است.

عرض کردم: ترسیدی کسی از آن بردارد و یا بخل کردی که این گونه سر آن را مهر کرده ای؟

فرمود:نه ترسیدم و نه بخل کردم، بلکه ترسیدم فرزندانم آن را با روغن یا زیتون بیالایند (تا من سویق روغنی بخورم).

گفتم: اگر چنین غذائی بخوری مگر حرام است؟

فرمود: «حرام نیست، ولی بر امامان عادل واجب است که بقدر فقیرترین مردم، نصیب خود را بردارند، تا مستمندان از جاده حق بیرون نروند».

 

داستان دوستان جلد 4

 

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

 

داستان کوتاه. داستان هاي مذهبی و قرآني - داستان های امام علی

iman بازدید : 17 شنبه 24 تير 1396 نظرات ()
(عدي پسر حاتم ) طائي معروف ، از محبين و مخلصين اميرالمؤ منين عليه السلام بود . او از سال دهم هجري كه مسلمان شد هميشه در خدمت امام عليه السلام بود و در جنگ جمل و صفين و نهروان ملازم ركاب حضرت بوده است و در جنگ جمل يك چشم او مجروح شد و نابينا گشت . 
به خاطر كاري وقتي به معاويه وارد شد ، معاويه گفت : چرا پسران خود را نياوردي ؟ 
گفت : در ركاب اميرالمؤ منين عليه السلام كشته شدند ، معاويه زبان دراز كرد و گفت : علي در حق تو انصاف نداد كه فرزندان ترا به كشتن داد و فرزندان خود را باقي گذاشت ! 
عدي در جواب فرمود : من با علي عليه السلام انصاف ندادم كه او كشته شد و من زنده ماندم . اي معاويه هنوز خشم از تو ، در سينه هاي ما وجود دار . دانسته باش كه قطع حلقوم و سكرات مرگ بر ما آسان تر است از اينكه سخني ناهموار در حق علي بشنويم .

 

الغارات 1/55 - داستانهائي از زندگي علي عليه السلام ص 7

کدام پادشاهان و رجال ایرانی در کربلا دفن شدند؟

iman بازدید : 75 شنبه 21 اسفند 1395 نظرات ()

از دیرباز شاهان و رجال سیاسی و فرهنگی کشورمان علاقه داشتند که پس از مرگ در کنار ضریح اباعبدالله و کربلا دفن شوند.

‌یک منبع عراقی نام تعدادی از رجال و شاهان ایرانی که در کربلا و کنار حرم مطهر اباعبدالله مدفون هستند را مشخص کرده است ، هر چند به نظر می‌رسد سیاهه ی رجال ایرانی مدفون در کربلا بسیار بیشتر از این نام‌ها باشد.

پادشاهان آل‌بویه

پادشاهان آل‌بویه قدیمی‌ترین پادشاهان دفن شده در حائر حسین هستند. بسیاری از این امیران شیعه در توسعه، بازسازی و تزیین حرم امام حسین (علیه‌السلام) و دیگر امامان شیعه نقش مؤثری داشتند. چند تن از آنان در داخل بقعه‌ای در صحن کوچک خاک شده‌اند. در زمان‌های پیشین، بقعه‌ای بر فراز قبر آنان وجود داشت که در میان مردم به بقعه آل‌بویه شهرت داشت. در ۱۲۶۸ ه.ق عبدالرسول خالصی به دستور رییس اوقاف وقت عراق این بقعه و آثار تاریخی آن را تخریب کرد.

زندگی نامه حضرت محمد ( ص )

iman بازدید : 95 شنبه 21 اسفند 1395 نظرات ()

تولد و کودکي 

بيش از هزار و چهار صد سال پيش در روز 17 ربيع الاول ( برابر 25آوريل 570 ميلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود. پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر يثرب ( مدينه ) چشم از جهان فروبست و به ديدار کودکش ( محمد ) نايل نشد. زن عبد الله ، مادر " محمد " آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود. برابر رسم خانواده های بزرگ مکه " آمنه " پسر عزيزش ، محمد را به دايه ای به نام حليمه سپرد تا در بيابان گسترده و پاک و دور از آلودگيهای شهر پرورش يابد . " حليمه " زن پاک سرشت مهربان به اين کودک نازنين که قدمش در آن قبيله مايه خير و برکت و افزونی شده بود ، دلبستگی زيادی پيدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمي کرد. کسی نمي دانست اين کودک يتيم که دايه های ديگر از گرفتنش پرهيز داشتند ، روزی و روزگاری پيامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پايان روزگار با عظمت و بزرگی بر زبان ميليونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنه ها با صدای بلند برده خواهد شد ، و مايه افتخار جهان و جهانيان خواهد بود . " حليمه " بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمد را که به سن پنج سالگی رسيده بود به مکه باز گردانيد . دو سال بعد که " آمنه " برای ديدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدينه رفت ، فرزند دلبندش را نيز همراه برد . پس از يک ماه ، آمنه با کودکش به مکه برگشت ، اما دربين راه ، در محلی بنام " ابواء " جان به جان آفرين تسليم کرد ، و محمد در سن شش سالگی از پدر و مادر هر دو يتيم شد و رنج يتيمی در روح و جان لطيفش دو چندان اثر کرد . سپس زنی به نام ام ايمن اين کودک يتيم ، اين نوگل پژمرده باغ زندگی را همراه خود به مکه برد . اين خواست خدا بود که اين کودک در آغاز زندگی از پدر و مادر جدا شود ، تا رنجهای تلخ و جانکاه زندگی را در سرآغاز زندگانی بچشد و در بوته آزمايش قرار گيرد ، تا در آينده ، رنجهای انسانيت را به واقع لمس کند و حال محرومان را نيک دريابد . از آن زمان در دامان پدر بزرگش " عبد المطلب " پرورش يافت . " عبد المطلب " نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی در پيشانی تابناکش ظاهر بود ، مهربانی عميقی نشان مي داد . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب ، " محمد " از سرپرستی پدر بزرگ نيز محروم شد . نگرانی " عبد المطلب " در واپسين دم زندگی بخاطر فرزند زاده عزيزش محمد بود . به ناچار " محمد " در سن هشت سالگی به خانه عموی خويش ( ابو طالب ) رفت و تحت سرپرستی عمش قرار گرفت . " ابوطالب " پدر " علی " بود . ابو طالب تا آخرين لحظه های عمرش ، يعنی تا چهل و چند سال با نهايت لطف و مهربانی ، از برادرزاده عزيزش پرستاری و حمايت کرد . حتی در سخت ترين و ناگوارترين پيشامدها که همه اشراف قريش و گردنکشان سيه دل ، برای نابودی " محمد " دست در دست يکديگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمايت برادر زاده اش سپر بلا کرد و از هيچ چيز نهراسيد و ملامت ملامتگران را ناشنيده گرفت .

دعای وحدت

iman بازدید : 51 شنبه 21 اسفند 1395 نظرات ()

اَللهُ اَکبَر اَللهُ اَکبَر اَللهُ اَکبَر*لا اِلهَ اِِلاَّ اِللهُ اِلهاً واحِداً و نَحنُ لَهُ مُسلِمونَ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ و لا نَعبُدُ اِلاَّ ایّاهُ مُخلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لوکَرِهَ المُشرکون لا اِلهَ الاَّ اللهُ رَبُّنا و رَبُّ ابائِنَا الاَوَّلینَ لا اِلهَ الاَّ اللهُ وَحدَهُ وَحدَهُ وَحدَهُ اَنجَزَ وَعدَهُ و نَصَرَ عَبدَهُ وَ اَعَزَّ جُندَهُ وَهَزَمَ الاَحزابَ وَحدَهُ فَلَهُ اَلمُلکُ و لَهُ الحَمدُ یُحیی و یُمیتُ و یُمیتُ و یُحیی وَ هُوَ حَیٌّ لا یَموُتُ بِیَدِهِ الخَیرُ و هُوَ عَلی کُلِ شَیءٍ قَدیرٌ  

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 716
  • کل نظرات : 6
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 31
  • آی پی دیروز : 299
  • بازدید امروز : 162
  • باردید دیروز : 1,199
  • گوگل امروز : 19
  • گوگل دیروز : 184
  • بازدید هفته : 3,964
  • بازدید ماه : 17,495
  • بازدید سال : 544,479
  • بازدید کلی : 783,843
  • کدهای اختصاصی